حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
438
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
چنگيز كشتند . مادر و زوجه و جماعتى از زنان حرم سلطان بشيون تمام از جلال الدّين خواستند تا ايشانرا براى آنكه بچنگ چنگيز نيفتند بقتل برساند ، سلطان امر داد آن بيچارگان را در سند غرق كردند . امين ملك هم فرار اختيار نموده به طرف پيشاور رفت و در آن حدود بدست عدّهاى از مغول هلاك شد . جلال الدّين با 700 نفر از ياران خود مدّتها ميجنگيد و چون ديد ديگر توانائى پايدارى در او و كسانش نمانده با اسب بر لشكريان مقدّم اردوى چنگيز تاخت و همين كه اندكى ايشانرا عقب راند خود را به آب سند زد و سلامت به خاك هند رسيد و او از اين تاريخ اسبى را كه باعث نجات او شده بود بسيار عزيز ميداشت و او را تا سال فتح تفليس همراه داشت و از سوارى معاف كرده بود . چنگيز خان از بقيهء لشكريان جلال الدّين هركس را يافت كشت و از خاندان سلطان اطفال ذكور را از دم تيغ گذراند و بر طفل شيرخوار نيز رحم نكرد و بقيهء حرم جلال الدّين را هم اسير نموده بمغولستان فرستاد و حكم داد تا غوّاصان در آب سند فرو رفتند و آنچه نقدينه و اشياء كريمه را كه بامر جلال الدّين در شط غرق كرده بودند بيرون آوردند و دو پسر خود اوگداى و جغتاى را در آن حوالى گذاشت تا اگر سلطان بازگردد بدفع او قيام نمايند و خود بلب جيحون مراجعت نمود . نتايج ظهور سلطان جلال الدين در موقعى كه سلطان جلال الدّين در مشرق ايران طلوع كرده و با مغول در نبرد بود بخصوص پس از شيوع خبر فتح او در پروان مردم خراسان و جنوب ماوراء النّهر باميد غلبهء او سر از فرمان مغول پيچيدند و بسيارى از حكّام و شحنگان ايشانرا كشتند . از آن جمله مردم مرو به يارى يكى از رؤساى لشكرى جلال الدّين حاكم خود را كشتند و علنا بر مغول عاصى شدند . در اين موقع قراچهنويان سردار مغول بسرخس آمد و در دنبال او سردار از چنگيزى نيز با لشكريانى بسيار رسيدند و بازماندگان مردم مرو را بار ديگر طعمهء شمشير